شهرزاد، دختر دلبر ایران

مجموعه: فیلم و سریال
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شهرزاد، دختر دلبر ایران
  •  

    شهرزاد، دختر دلبر ایران


    شهرزاد ، دختر دلبر ایران /یادداشتی از ایمان عبدلی درباره سریال شهرزاد

     

     

     

    «شهرزاد» بی گمان پدیده بود، اما اتفاقی نبود، بی گمان شهرزادی های در نیاز شناسی مخاطب امروزی با تیزهوشی عمل کردند، نیاز هایی که شناخته شد چه بود؟

     

    شهرزادی ها چه کردند که پدیده ساختند؟ حالا که قصه های «شهرزاد» به انتها رسیده، بهتر می شود در مورد کم و کیف پدیده سریال های چند سال اخیر قضاوت کرد، مجموعه ای که هر دوشنبه عده ی زیادی را به دنبال خودش و قصه هایش می کشاند و مردم را متقاعد می کرد که دست به جیب شوند، سریالی که قصه هایش را برای همه جذاب تعریف می کرد.

     

    در این یادداشت نکات مثبت مجموعه ی شهرزاد را بررسی کرده ایم، ایرادات کار را بعدتر در یادداشتی دیگر خواهیم آورد.

     

     

     

    نوستالژی؛ مرا در خاطره هایم گم کن…

     

    حسن فتحی و نغمه ثمینی به خوبی می دانستند داستان را در چه بستری تعریف کنند، هم ظرف زمان و هم ظرف مکان در تقویت احساسات حسرت زده نوستالژی دوست شهروند امروز ایرانی تعریف شد. طراحی صحنه و طراحی لباس و حتی نورپردازی هم در تقویت حس خاطره بازی نقش آفرینی کردند.

     

    شهرک غزالی که با فیلم های حاتمی در ذهن ما نقش بسته و نا خودآگاه تصویری از هزار دستان و روزهای دورتر را به ذهن می آورد، در تمام سریال به مانند یک کاراکتر قدرتمند نقش داشت، افزون برآن میزانسن و یا شکل چینش لوازم صحنه مثل چیدن گلدان ها کنار حوض و یا استفاده از ظروف سفالی نمونه هایی از استفاده ی هدفمند از ابزار و اشیا در جهت نیت سازندگان بود، همه ی این ها در کنار عناوین و اماکن خاطره انگیزی مثل: لاله زار که خود بار معنایی خاصی دارند و یادآور شروع تجدد و کافه نشینی و شکل زندگی مترقی شهری است بار نوستالژیک سریال را سنگین کرد.

     

    رنگ های فیروزه ای در طراحی لباس، به طور خاص لباس آذر گلدره ای و رنگ های قرمز که در خانه ی بزرگ آقا بود رنگ های آشنای ذهنیت ایرانی است، رنگ هایی که معرف سنت است، همان سنتی که ایرانی امروز نا امید از آینده ی مبهم به گذشته ای که برای خودش تعریف می کند دل می بندد و این گذشته با رنگ هایی نظیر: فیروزه ای با حوض های پر آب و سنگفرش خیابان تعریف می شود.

     

     

    کلمه بازی؛ جنون عکس نوشت های مجازی

     

    شتاب زدگی، لقمه حاضر و آماده می خواهد، همان طور که فست فودها می فروشند، جملات حاضر و آماده و خلاصه شده مخاطب بیشتری دارند، جملاتی که ظاهرا پر از مفهومند اما کیست که نداند مفاهیم سنگین با خرده جملات انتقال نمی یابند، حجم وسیعی از کلمات می تواند مفاهیم عمیق را منتقل کند.

     

    «شهرزاد» در جای جای قصه اش پر از جملاتی بود که میشد گوشه ای نوشت و با کلمه هایش سرخوش بود، مثلا: «وقتی زندگی رو روالش نیست، وقتی همه چی درهم برهمه، من دیگه از هیچی تعجب نمی کنم» این کلمه بازی دو کارکرد دارد به طور عمده؛ تخلیه احساساتی که به شکل همذات پندارانه مابین مخاطب و کاراکترها اتفاق می افتد و هویت سازی که از طریق خود نمایی مجازی حادث می شود، مخاطب شهرزاد جمله ای زیبا را از دهان کاراکترهای سریال می شنود و احساس نزدکی می کند چند دقیقه بعدتر همان جمله را ضمیمه تصویری می کند و به اشتراک می گذارد بدین وسیله هم میخ شهرزاد کوبیده می شود و هم احساسات به شکل مناسبی تخلیه می شود.

     

    این نیاز شناسی متبحرانه دست مریزاد دارد، وقتی مخاطب امروزی را بشناسی و بدانی تا چه حد پابند و علاقه مند عکس نوشت است و نیت و قصد داستانت ر ا در ظرف مورد علاقه اش بریزی می شود همین سیل نقل قول های شهرزادی شبکه های مجازی.

     

     

    موسیقی درمانی؛ اعجاز نت و ترانه

     

    موسیقی پر مخاطب ترین محصول فرهنگی است، بخش عظیمی از مردم در اوقات زیادی از روز و موسیقی را همراه دارند در تاکسی یا محل کار، در منزل به وقت خواب موسیقی در تار و پود زندگی به اصطلاح مدرن ریشه دوانیده، موسیقی وقتی شنیده می شود با تصاویری که ذهن خلق می کند همراه است، حال اگر این تصاویر ذهنی پیش زمینه یا خوراک قبلی داشته باشد، کار برای مخاطب راحت پسند ساده تر می شود.

     

    این همه شبکه هایی که 24 ساعته کلیپ پخش می کنند، از همین فرمول تصویر سازی مخاطب جذب می کنند، «شهرزاد» به خوبی وارد گودی شد که پر از بیننده بود، تدوین مناسب کلیپ هایی که با سدای چاوشی همراه میشد، در تمام طول مسیر «شهرزاد» به خوبی تاثیر گذار بود، کلیپ ها در روندی تعریف شده فعل خود را به خوبی برای این مجموعه ایفا کردند.

     

    جذب مخاطب و ایجاد ابهام و تعلیق و تحریک، حس کنجکاوی برای مخاطبین موسیقی که «شهرزاد» را ندیده بودند، آن ها را ترغیب به تماشای این مجموعه می کرد و از طرفی دیگر با پیوست افراد مختلف به باشگاه مخاطبان این سریال همان موسیقی ها نبض سریال را حفظ می کرد و در جایی به غیر از خود سریال هویت سریال را حفظ می کرد، مردم ترانه های «شهرزاد» را با یاد کاراکترهای سریال می شنیدند و شهرزاد در تمام طول هفته و تمام ساعات نفس می کشید.

     

     

    قصه های آشپز خانه؛ زرد پر طرفدار

     

    «شهرزاد» برای خیل طرفداران سریال های ترک هم راه چاره داشت، قصه پر غصه ی هوو، توطیه، سیانور و خیانت در شهرزاد با زبانی تعریف می شد که بارها تا مرز لمپنیسم رفت و برگشت و برخی اوقات هم پا را در سرزمین زردها گذاشت، اما در نهایت وجاهت خودش را حفظ کرد.

     

    کاراکتر اکرم با بازی گلاره عباسی عصاره قصه های آشپزخانه است؛ او حسود است و جاه طلب دایما در پی فریب و نیرنگ است و البته پر از عقده های حقارت است، جاه طلبانه در پی موقعیت می رود و برای رسیدن به هدف هر که را که سر راهش باشد قربانی می کند؛ توطیه می کند و خبر چینی، صحنه سازی می کند و حتی موجب قتل می شود، او هر آن چه که باید در یک کاراکتر خاله زنک پسند باشد را یک جا دارد، اکرم موفق می شود در کنار شیرین سیل مخاطبان داستان های عاطفی آشنا را به خود جذب کند.

     

    اکرم همان تمایلاتی است که در دورهمی ها و مهمانی ها در عروسی ها و عزاها در همه ما کم و زیاد نهفته است و بنا به مصلحت کمتر و ضعیف تر بروز می دهیم، از همین رو این کاراکترها با همه کلیشه ای بودن با همه ی تکراری بودن و زرد رنگی اش همیشه طرفدار دارد، چون بخشی از خود ماست. «شهرزاد» این بخش خبیث ما را در مرزی ظریف ارابه کرد.

     

     

    هویت سازی؛ بسط مفاهیم با نشانه

     

    مفاهیم هر اثر هنری با نشانه ها بیشتر و بهتر بسط و گسترش پیدا می کنند، نمادها علاوه بر اینکه در انتقال مفهوم تاثیر گذارند می توانند زنگوله ای برای اثر باشند و گاه و بی گاه نام اثر را در ذهن بیاورند، «شهرزاد» از این تکنیک هم به شکل مناسبی استفاده کرد؛ نمونه بارزش گردنبند «مرغ آمین».

     

    گردنبندی که به نشانه عشق فرهاد و شهرزاد به تمام لایه های جامعه رسید تا برند شهرزاد را در هیاهوی مسافران مترو در انتهای یک روز کاری خسته کننده داد بزند، مرغ آمین یک شی ساده بود که هر وقت دست شهرزاد یا روی گردنش دیدیم به یاد فرهاد می افتادیم و همان گردنبند را وقتی در سطح شهر را در فروشگاه ها می دیدم، زنگوله برند شهرزاد در ذهن ما به سدا در می آمد و انتقال مفهوم و تاکید برند توامان.

     

    اما فقط اشیا نماد نبودند «شهرزاد» در نفوذ از همان تکنیک سریال های مهران مدیری در سال های نه چندان دور هم استفاده کرد در شب هایی که مجموعه های طنز آنتن تلویزیون را تصرف کرده بود، امتداد آن ها صبح فردا در بازار و ومدارس حس می کردیم وقتی که تکیه کلام ها در میان مردم رواج داشتند، «شهرزاد» هم تا دوشنبه بعدی ادامه داشت وقتی که تکیه کلام هایی نظیر: «حرفای خارجی می زنی» و یا «شعر تحویل من نده» روی زبان مردم بود و شهرزاد قصه ای میشد در لا به لای حرف های روزمره هویت ساخته میشد و نشانه ها شهرزاد را عمیق می کردند.

     

     

    عشق؛ حدیث مکرر نا مکرر

     

    شهرزاد در مورد چه بود؟ یک کلمه ای که پاسخ بدهیم می شود؛ عشق، چند سال بود که عاشقانه درست و حسابی ندیده بودیم؟ از فروتن و عاشقانه های اوایل دهه هشتاد دیگر کاراکتر دلباخته ای نظیر فرهاد نداشتیم، تمام خواص عشق در داستان عاشقانه «شهرزاد» موجود بود؛ از مثلث عشقی و حسادت و توطیه تا فراق و وصال …

     

    نمودار رابطه شهرزاد، فرهاد و قباد در تعادلی دلنشین در تمام طول و عرض داستان تقسیم شده بود، شهرزاد عیش آشنایی داشت و پس از چندی دچار رنج دوری شد، پای قباد به میانه رابطه باز شد، در ابتدا غریبه ای مزاحم بود و بعدتر ضلع پر رنگ مثلث عشقی شد، از آن طرف فرهاد وارد عشقی نا به هنجار شد ، جایگزین ها ظاهرا هیچ کاستی از نسخه اصلی نداشتند، نه آذر گلدره ای کم از شهرزاد داشت، نه قباد کم از فرهاد، همین هم کشش ماجرا بیشتر می کرد، برخلاف بسیاری از آثار تلویزیونی این بار نفرات دوم چه بسی قوی تر از نفرات اول بودند؛ هم در چهره و هم در اجرا.

     

    مخاطب در روابطی قرار می گرفت که احساس خطر می کرد و هول از دست دادن رابطه ی شهرزاد و فرهاد را حس می کرد و کماکان با شخصیت ها پیش می رفت، «عشق» در شهرزاد به چند شکل حضور داشت؛ قباد و شهرزاد، شهرزاد و فرهاد، آذر و فرهاد، بابک و مریم، میترا و اصغری و حتی همایون و شیرین، در واقع «عشق» های حاضر در جامعه در انواع مختلف در داستان شهرزاد نماینده داشت.

     

     

    بزرگ آقا؛ آقای بزرگی که ذهن ما طلب می کند…

     

    یک نفر که همه کارها را درست می کند، یک نفر که هر چه می خواهیم از او بخواهیم، یک نفر که بار تمام مسوولیت نپذیرفتن هایمان را به دوش بکشد، یک نفر که بشود هر وقت خواستیم به او پناه ببریم، او حلال باشد و ما مدح او بگوییم، کلی معادلات ریز و درشت را در ذهنش بچیند و ما از درخشش یک ذهن زیبا حظ کنیم.

     

    بزرگی که کسی تزلزلش را ندید، همیشه نگاه از بالا داشت، اشکش در انزوا بود و غرشش در جمع، بالای حرفش نمیشد حرف زد، تمام اجزای بدنش حتی عصایش شکلی از اقتدار داشت، چابلوسی را نه تنها تقبیح نمی کرد بلکه پر و بال می داد، دیکتاتور و زورگو و گاها بی ادب…

     

    «بزرگ آقا» نسخه ایرانی پدر خوانده است که به درستی و در جایی که باید بومی شده بود و خصایص ایرانی به خود گرفته بود، او تبلور تمام کشش های درونی روان شهروند ایرانی بود که همیشه به دنبال یک بزرگ در برگیرنده است، پازل آخر ارضای روانی داستان شهرزاد وجود بزرگ آقا بود که با نقش آفرینی بی کم و کاست نصیریان ماندگار شد.

     

     

     

     


    http://www.cooldownload.ir/شهرزاد-دختر-دلبر-ایران.html

    کلمات کلیدی : ، آب آثار آخر آذر آشنا آشنای آشنایی آشپز آشپزخانه آفرینی آقا آقا؛ آقای آماده آمد آمین آن آنتن آورد آورد، آینده ا ابتدا ابزار ابهام اتفاق اتفاقی اثر اجرا اجزای احساس احساسات احساساتی اخیر ادامه ادب ارابه ارضای از است است، است؛ استفاده اش اشتراک اشکش اشیا اصطلاح اصغری اصلی اعجاز افتادیم افتد افراد افزون اقتدار البته اما اماکن امتداد امروز امروزی امید انتقال انتها انتهای انزوا انواع انگیزی او اوایل اوقات اول اکرم اگر ای ایجاد ایرادات ایران ایرانی ایفا ایم، ایمان این اینکه با بابک بار بارزش بارها باز بازار بازی بازی؛ باشد باشد، باشند باشگاه بال بالا بالای باید ببریم، بخش بخشی بخواهیم، بدانی بدنش بدهیم بدین بر برآن برای برخلاف برخی بررسی برند برهمه، بروز برگشت برگیرنده بریزی بزرگ بزرگی بزند، بستری بسته بسط بسی بسیاری بشناسی بشود بعدتر بعدی بلکه بنا بندد به بهتر بود بود، بود؛ بود؟ بودن بودند، بودند؛ بودیم؟ بومی بچیند بکشد، بگوییم، بی بیاورند، بیشتر بیشتری بیننده تا تاثیر تار تاکسی تاکید تبلور تجدد تحریک، تحویل تخلیه تدوین تر ترانه ترغیب ترک ترین تزلزلش تصاویر تصاویری تصرف تصویر تصویری تعادلی تعجب تعریف تعلیق تقبیح تقسیم تقویت تلویزیون تلویزیونی تماشای تمام تمایلاتی تنها توامان تواند توانند توطیه توطیه، تکراری تکنیک تکیه تیزهوشی ثمینی جا جامعه جاه جای جایگزین جایی جذاب جذب جمع، جملات جملاتی جمله جنون جهت جیب حاتمی حادث حاضر حال حالا حتی حجم حد حدیث حرف حرفای حرفش حس حسابی حسادت حسرت حسن حسود حضور حظ حفظ حقارت حلال حوض خارجی خاص خاصی خاطره خاله خانه خانه؛ خبر خبیث خرده خسته خصایص خطر خلاصه خلق خواب خواستیم خواص خوانده خواهد، خواهیم خوبی خود خودآگاه خودش خوراک خیابان خیانت خیل داد داد، دادن دارد دارد، دارند دارند، داستان داستانت داشت داشت، داشت؛ داشتند، داشته دانستند دایما دختر در درباره درخشش درست درستی درشت درمانی؛ درهم درونی دست دستان دقیقه دل دلباخته دلبر دلنشین دنبال دهان دهه دهیم، دو دوانیده، دور دورتر دورهمی دوری دوست دوش دوشنبه دوم دچار دیدم، دیدیم دیکتاتور دیگر دیگه ذهن ذهنش ذهنی ذهنیت ر را رابطه راحت راه راهش رسید رسیدن رسیده، رفت رفت، رنج رنگ رنگی رو روابطی رواج روالش روان روانی رود روز روزمره روزهای روندی روی ریز ریشه زار زبان زبانی زد، زده زدگی، زرد زردها زمان زمینه زندگی زنک زنگوله زنی زورگو زیاد زیادی زیبا ساختند؟ ساخته ساده سازندگان سازی سازی؛ ساعات ساعته سال سدا سدای سر سرخوش سرزمین سریال سریالی سطح سفالی سنت سنتی سنگفرش سنگین سیانور سیل شب شبکه شتاب شخصیت شد شد، شده شروع شعر شناخته شناسی شنود شنیدند شنیده شهر شهرزاد شهرزاد، شهرزاددختردلبرایرانشهرزاددختردلبرایران شهرزادی شهروند شهرک شهری شود شود، شود؛ شوند، شکل شکلی شی شیرین شیرین، صبح صحنه ضعیف ضلع ضمیمه طراحی طرف طرفدار طرفداران طرفی طریق طلب طلبانه طنز طور طول ظاهرا ظرف ظروف ظریف عاشقانه عاطفی عباسی عبدلی عده عرض عروسی عزاها عشق عشق، عشق؛ عشقی عصاره عصایش عظیمی عقده علاقه علاوه عمده؛ عمل عمیق عناوین عکس عیش غرشش غریبه غزالی غصه غیر فتحی فراق فردا فرمول فرهاد فرهاد، فرهنگی فروتن فروشند، فروشگاه فریب فست فعل فقط فودها فیروزه فیلم قباد قبلی قتل قدرتمند قرار قربانی قرمز قصد قصه قضاوت قول قوی لا لاله لای لایه لباس لباس، لقمه لمپنیسم لوازم ما مابین ماجرا ماستشهرزاد ماندگار مانند مبهم متبحرانه مترقی مترو متقاعد مثبت مثل مثلا مثلث مجازی مجموعه محصول محل مخاطب مخاطبان مخاطبین مختلف مدح مدرن مدیری مرا مردم مرز مرزی مرغ مریزاد مریم، مزاحم مسافران مسوولیت مسیر مصلحت معادلات معرف معنایی مفاهیم مفهوم مفهومند من مناسب مناسبی منتقل مند منزل مهران مهمانی موجب موجود مورد موسیقی موفق موقعیت مکان مکرر می میان میانه میترا میخ میزانسن میشد میشد، نا نام نبض نبود، نبودند نت نداشتند، نداشتیم، نداند نده ندید، ندیده نزدکی نسخه نشانه نشینی نصیریان نظیر نغمه نفر نفرات نفس نفوذ نقش نقل نماد نمادها نماینده نمایی نمودار نمونه نمی نمیشد نه نهایت نهفته نورپردازی نوستالژی نوستالژی؛ نوستالژیک نوشت نپذیرفتن نکات نگاه نیاز نیت نیرنگ نیست، ها های هایش هایم هایمان هایی هدف هدفمند هر هزار هشتاد هفته هم همان همایون همذات همراه همه همیشه همین هنجار هنری هول هوو، هویت هیاهوی هیچ هیچی و وارد واقع وجاهت وجود وسیعی وسیله وصال وقت وقتی ومدارس پا پابند پازل پاسخ پای پخش پدر پدیده پر پس پسند پناه پندارانه پود پی پیدا پیش پیوست چابلوسی چاره چاوشی چند چندان چندی چه چهره چون چی چیدن چینش چینی، کار کار، کاراکتر کاراکترها کاراکترهای کارها کارکرد کاری کاست کاستی کافه کرد کرد، کرد؛ کردند کردند، کرده کردیم کسی کشاند کشش کشید کلام کلمات کلمه کلی کلیشه کلیپ کم کماکان کمتر کن کنار کنجکاوی کند کند، کند؛ کنم کنند، کننده کنیم که کوبیده کیست کیف گاه گاها گذار گذارد گذارند گذاشت، گذشته گردنبند گردنبندی گردنش گرفت گرفته گسترش گلاره گلدان گلدره گم گمان گودی گوشه ی یا یابند، یاد یادآور یادداشت یادداشتی یک

     

    

    قارچ خور اندروید

    آموزس سس سالسا

    دانلود سریال The Walking Dead دوبله فارسی

    دانلود بازی Dead Age

    سفت کردن باسن

    

    فال انبیای الهی

  • دانلود فیلم | دانلود سریال
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :